|
ایجاد مطلب جدید
نوشته های من
دفتر شعر
آخرین مطالب ارسال شده
تو را آنقدر دوست دارم که یک ماهی بی نفس آب را تو یک راه بی عابری تو همسایه ی لحظه های منی تو از من به من هم صمیمیتری صدا کن مرا که سوی تو جاری شوم و در آبی عشق تو مثل ماهی شوم... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: سما
دفتر شعر
با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رؤيائی
دخترك افسانه می خواند
نيمه شب در كنج تنهائی:
بی گمان روزی ز راهی دور
می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش كوچه های شهر
ضربه سم ستور بادپيمايش
می درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
تار و پود جامه اش از زر
سينه اش پنهان به زير رشته هائی از در و گوهر
می كشاند هر زمان همراه خود سوئی
باد ... پرهای كلاهش را
يا بر آن پيشانی روشن
حلقه موی سياهش را
مردمان در گوش هم آهسته می گويند،
«آه . . . او با اين غرور و شوكت و نيرو»
«در جهان يكتاست»
«بی گمان شهزاده ای والاست»
دختران سر می كشند از پشت روزن ها
گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار
سينه ها لرزان و پرغوغا
در طپش از شوق يك پندار
«شايد او خواهان من باشد.»
ليك گوئي ديده شهزاده زيبا
ديده مشتاق آنان را نمی بيند
او از اين گلزار عطرآگين
برگ سبزی هم نمی چيند
همچنان آرام و بی تشويش
می رود شادان براه خويش
می خورد بر سنگفرش كوچه های شهر
ضربه سم ستور بادپيمايش
مقصد او خانه دلدار زيبايش
مردمان از يكديگر آهسته می پرسند
«كيست پس اين دختر خوشبخت؟»
ناگهان در خانه می پيچد صدای در
سوی در گوئی ز شادی می گشايم پر
اوست . . . آري . . . اوست
«آه، ای شهزاده، ای محبوب رؤيائی
نيمه شب ها خواب می ...... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: پردیس
دفتر شعر
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره کوچه به کوچه
باغ انگوری،باغ آلوچه
دره به دره،صحرا به صحرا
اونجا که شب ها
پشت بیشه ها
یه پری میاد،ترسو و لرزون
پاشو میذاره تو آب چشمه
شونه می کنه موی پریشون
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره ته اون دره
اونجا که شب ها،یکه و تنها
تک درخت بید،شاد و پر امید
می کنه به ناز،دستشو دراز
تا یه ستاره بچکه
مث یه چیکه بارون
یه جای میوه اش
سر یه شاخه اش
بشه آویزون
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره از توی زندون
مث شب پره،با خودش بیرون
می بره اونجا که شب سیاه
تا دم سحر شهیدان شهر
با فانوس خون،جار می کشند
تو خیابونا،سر میدونا
عمو یادگار،مرد کینه دار!
مستی یا هشیار!؟
خوابی یا بیدار!؟
مستیم و هشیار شهیدان شهر!
خوابیم و بیدار شهیدان شهر!
آخرش یه شب ماه میاد بیرون
از سر اون کوه،بالای دره
توی این میدون،رد میشه خندون
یه شب ماه میاد...
... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: Дζ₤жरs
دفتر شعر
خدا وقتی داشت آدم و حوا را می آفرید
وقتی داشت زندگانی به گل می آفرید
وقتی داشت ابلیس واز جنس آتیش می آفرید
پیش خودش فکر همه چی کرده بود
فکره گمراهی و بیراهیه انسان
فکر جدایی انسانها رو
اما پیش خودش فکر نمی کرد که انسان بترسه از مرگش از بازگشت به خاکش
... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: سیاوش
دفتر شعر
شکستم توبه ای ساقی تو هم بشکن سر خم را
بزن سنگی به جام می که بشکن بشکن است امشب
شکستم توبه را از بس شکن در زلف او دیدم
دل زاهد شکست از من که بشکن بشکن است امشب
قدح بشکست و دل بشکست و جام باده هم بشکست
خدایا در سرای ما چه بشکن بشکن است امشب
رفیقان خمره بشکستند و ما هم توبه بشکستیم
تو هم اهل دلی بشکن که بشکن بشکن است امشب ... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: بهااااااار
دفتر شعر
زندگی خالی است ان را پر کن
زندگی یک مشکل است با ان روبرو شو
زندگی یک معادله است موازنه کن
زندگی یک معما است ان را حل کن
زندگی یک تجربه است ان را مرور کن
زندگی یک مبارزه است قبول کن
زندگی یک کشتی است با ان دریا نوردی کن
زندگی یک سوال است ان را جواب بده
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو
زندگی یک هدیه است ان را دریافت کن
زندگی دعا است ان را مرتب بخوان
زندگی درد است ان را تحمل کن
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشی
... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: شـــــهــــــاب
دفتر شعر
خودت یه روز می فهمی من واسه تو کی هستم
عاشقمو عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
دلمو شکستی اما بازم وفاداره دل
عشقو نمیندازه دور آخه مگه بیکاره دل
زندگی همش شکل گل و جوونس
زندگی همش حرفای عاشقونس
این جدائی ها قصه روزگاره
زندگی هنوز خوشگلی هاشو داره
دنیای دیوونه ها دنیای دوس داشتنه
فدای چشمات بشم وقتی نگات با منه
به دنباله دلم نیست دله با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
هر چی که از تو گفتم زمزمه رازمه
شورو شوقه عاشقی خنده وآوازمه
شادی لحظه هامو همیشه با تو داشتم
رو اسم ورسم دنیا دیدی که پا گذاشتم
خودت یه روز می فهمی من واسه تو کی هستم
عاشقمو عاشقم با ش وقتی تو رو می پرستم
عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزني، دختر همسايه نيست که بهش چشمک بزني، غذا نيست که بهش ناخونک بزني، رفيق نيست که بهش کلک بزني عشق مقدسه , بايد جلوش زانو بزني!
شاد باشو شاد کن تا دنیا به کامت باشه !... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: صبا
دفتر شعر
خودم تنها، تنها دلم
چو شام بی فردا دلم
چو کشتی بی ناخدا
به سینه دریا دلم
تو ای خدای مهربان
تو ای پناه بی کسان
بسنگ غم مشکن دگر
چو شیشه مینا دلم
تو هم برو ای بی وفا
مبر بر لب نام مرا
دل تنگم بیگانه شد
نمی خواهد دیگر تو را
نشان من دیگر مجو
حدیث دل دیگر مگو
دلم شکسته زیر پا
نمی خواهد دیگر تو را
تو ای خدای مهربان
تو ای پناه بی کسان
بسنگ غم مشکن دگر
چو شیشه مینا دلم
The End . . .
... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: مازیار
دفتر شعر
حالم بد است مثل زمانی که نیستی
دردا که تو همیشه همانی که نیستی
وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی
عاشق که میشوی نگران خودت نباش
عشق ان چه هستی است نه انی که نیستی
با عشق هر کجا بروی حی وحاضری
در بند این خیال نمانی که نیستی
تاچند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی
من بی تو در غریب ترین شهر عالمم
بی من ت ودر کجای جهانی که نیستی... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: راحیل
دفتر شعر
الا که عقده ز دل های بسته باز کنی
کجا به سائل درگاه خویش ناز کنی
به حلقه، حلقه ضریح تو چشم دوخته ام
که قفل دل به کلید نگاه باز کنی
تو هیچ وقت گدا را نمی کنی نومید
تو هیچ گاه نبندی دری که باز کنی
به خاکسار درت چشم مرحمت داری
نیازمند درت را تو بی نیاز کنی
زمین بایر دل هاست تشنه باران
مگر تو ره به مصلّی نِهی، نماز کنی
امید عالم و آدم به توست روز جزا
مباد آنکه در آن گیر و دار، ناز کنی
... ( ادامه مطلب)
ارسال توسط: امید
دفتر شعر
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
|