خوش آمدید!         ثبت نام    جستجو    شنبه 13 شهريور 1389

ایجاد مطلب جدید
نوشته های من

دفتر شعر

آخرین مطالب ارسال شده


دنيا هامون با هم خيلي فرق داره واسه اينه که عاشق هميم ! فکر نمي کنم تا هزار سال نوري هم به جايي برسيم ! زندگي مسالمت آميزيه ، تو آجر ميندازي ... من ديوار ميسازم اين بازي رو شروع کردم و دارم سعي مي کنم ببازم . دو رديف ديگه مونده همديگه رو نبينيم ... " چه ديوار قشنگي شده ! " حداقل تو يه کار به نتيجه مي رسيم ! هر چند که خيلي بيخوده ! من خيلي خوشحالم که هيچ وقت نمي رسم به گردِ پات سرمو گرم مي کنم با نقاشي و موسيقي و ادبيات که تو هيچ وقت نمي فهمي که چه ربطي به عشق دارن و دنبال راه حلي و مي گي خيلي ها نمي ذارن همه چيز و بگي که چه قدر به هم بي نيازيم ! گـِله گذاري بسه عزيزم ! ... بيا ديوارمونو بسازيم ! چه يکشنبه ي بيخودي ، چه غم ِ عجيبي داره هوا سور زده به دلتنگي هاي عصر جمعه ها که همه ازش فرارين و از وقتي يادم مياد اينجوريه ! هذيون مي گم و اميدوارم بفهمي که از درد دوريه زووريه اين عشق و من راه فرارمو بستم و وسط "همت " دراز کشيدم چون خيلي خستم و نميدونم تو از کدوم طرف ميخواي بياي که لحظه ي پايانم باشي ! ديگه دنبال کوچه پس کوچه ...... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: مهسان      دفتر شعر     

ساقی آری به سرم درد ندارم هرگز/ سرخوشم غم به دلم راه ندارد هرگز/ جرعه ای می بده نامم همه بر ننگ زنم/ چونکه بانام رهی بردر میخانه ندارم هرگز............... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: مسی      دفتر شعر     

ای شما ای تمام عاشقان هرکجا زیرسایبان دست های خویش جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟! این دل نجیب را این لجوج درباور عجیب را در میان خویش راه می دهید؟!!!! ... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: نگین      دفتر شعر     

وقتي نيستي نميدونم چي بگم يا چي بخونم آخه من دل به تو بستم نميخوام بي تو يمونم وقتي از غروب خورشيد تا سحر بيدار ميمونم براي رسيدن به تو تو دلم دعا مي خونم از همون روزي كه رفتي دل شده مست نگاهت روي خط صاف جاده چشم من مونده به راهت ميدونم يه روز مياد كه دوباره تورو ببينم برات از بهار بخونم تو چشات عشق و ببينم اين روزا تموم حرفات رنگ التماس گرفته بيا تا راز نگاهت رو گلاي ياس بيوفته توي اين روزاي درگير تويي تنها تك ستاره راز عشق و موندن و تو بيا زنده كن دوباره تو هموني كه وجودت گرميه نور اميده اي تموم مهربوني تو نزار كه عشق بميره محمود لاكتراش گرگاني... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: hamid      دفتر شعر     

اي شادي ِ آزادي ! روزي که تو بازآيي با اين دل ِ غم پرور من با تو چه خواهم کرد ؟ غم هامان سنگين است دل هامان خونين است از سر تا پامان خون مي بارد ما سر تا پا زخمي ما سر تا پا خونين ما سر تا پا درديم ما اين دل ِ عاشق رادر راه ِ تو آماج ِ بلا کرديم مي گفتم :روزي که تو بازآيي من قلب ِ جوانم راچون پرچم ِ پيروزي بر خواهم داشت وين بيرق ِ خونين را بر بام ِ بلند ِ تو خواهم افراشت مي گفتم :روزي که تو باز آيي اين خون ِ شکوفان راچون دسته گل ِ سرخي در پاي تو خواهم ريخت وين حلقه ي بازو رادر گردن ِ مغرورت خواهم آويخت اي آزادي ! بنگر ! آزادي ! اين فرش که در پاي تو گسترده ست از خون است اين حلقه ي گل خون است گل خون است ...اي آزادي ! از ره ِ خون مي آيي اما مي آيي و من در دل مي لرزم : (اين چيست که در دست ِ تو پنهان است ؟) (اين چيست که در پاي تو پيچيده ست ؟) اي آزادي ! آيا با زنجيرمي آيي ... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: اسممو برا چی چی می خوای؟      دفتر شعر     

چقدر سخته جدايي منم دارم خدايي تو كه نبودي گريه دمسازم بود وقتي بودي خوبيت آغوش بازم بود چقدر خونه تاريك و بيصدا بود دريچه پهن قلبم باريك و بي‌ندا بود راستي قناريهام ديگه نميخونن برام توي كوچيكترين قفس خودشونو زندوني كردن برام چون تو نبودي حاليه يكي پيدا نميشه همدل من شه توي اين راه مهيب همسفرم شه ميدونسيتي باغچه ديگه گل نميداد حياطشم بي تو صفايي نميداد بار اولم بودش كه ناله و زاري زدم به كسي حرفي نگفتم تموم حرفام نگفته‌اس از سكوت كردنش مردم تموم حرفامو خوردم خيلي سخته كه دست من لمس نكنه دست تو رو دست و پام سست و فلج شه واسه تو چون تون نبودي حاليته آدماي خوب و بد ديگه يكي شدن برام آب و رنگشونم ديگه يكي شد برام آب و رنگشونم ديگه بي رنگ شد برام در بهار تابش خورشيد ملايم ديگه سوزان برام برا من ميون پاييز و بهار فرقي نداره ميدونم تو خواب كه بهار روي ماه ‌تو بياره اي خدا اي خدا از تو ميخوام اسير و مجنونش شم ديگه از بيهوده دويدن خسته شدم ديگه از بيهوده پريدنم خسته شدم ميدوني چون تو نبودي حاليته خيلي بي انصافم كه بارون رحمت خدا خسته شدم خيلي بي انصافم كه كاراو حكمت خدا خسته شدم برا من خونه بدونه تو قفس شده برا من زندگي بي نفس شده مثل اون پرنده كه ديوونه شده مثل اون موجود منگي كه بدونه لونه ...... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: saeed      دفتر شعر     

ze ashke pak rodi jari shod ke khoda ham kam avardo baraye dafne ashk rodhara jari kard vali nadanest ke ashk piroz shod chon aabe darya shorast ... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: فربد      دفتر شعر     

دعای زندگی بی شك عشق به دوست چنین است چون منی كه تو را دوست می دارم . زندگی معما گونه است و نمی دانم كه در وجود تو غریو شادی سر می دهم و می گریم یا تو نیك بختی و رنجی را برایم به ارمغان آورده ای . ترا با تمامی اندوه نهفته در وجودت دوست می دارم اگر چاره ای جز نابودی من نداشته باشی خود را از دستان تو نخواهم رهاند چون دوستی كه از آغوش دیگری جدا نمی شود . با تمام توان ترا در آغوش خواهم فشرد ! بگذار تا شعله هایت مرا بسوزاند بگذار تا در آتش این نبرد معمای وجود ترا ژرف تر دریابم . هزاران سال چنین خواهم بود ! چنین خواهم اندیشید ! مرا در آغوش خود گیر ! آیا از هدیه دادن به من نیك بخت نمی شوی ؟ به راستی كه هنوز دردی نهفته در وجود توست . لو سالومه شاد باشید و موفق به سراغ مردان می روی تازیانه را فراموش نكن نیچه... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: گلی      دفتر شعر     

الا که رفته ای سر می گذارم بر شانه ی همه ی نیلوفرانی که امسال بی تو گریسته اند. گریسته اند و بی تو نزیسته اند. حالا که رفته ای بهانه ی خوبی است برای باران تا بیاید کنار سفره بنیشیند و بشقاب سوم را پر کند حالا که رفته ای گمان نمی کنم برگردد پرنده ای که فقط از دست تو دانه بر می چیند و در کلمات تو پرواز می کرد. حالا که رفته ای هیچ راهی مرا به جایی نمی برد در حافظه ام می چرخم همه کلید ها را گم کرده ام حالا که رفته ای شعری می نویسم برای گل های مریم شعری می نویسم برای مرگ شعری می نویسم برای دیداری که اتفاق نمی افتد. محمدرضا عبدالملکیان... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: گلی      دفتر شعر     

آسمانم ستاره می خواست که تو آمدی . ابر حسود اما چشم دیدن خوشحالیم را نداشت. آسمانم ابری شد. بارید و بارید و من به انتظار دیدن دوباره ات قطره های باران را یکی یکی می شمردم. اما تو دیگر پشت ابر ها نبودی وقتی که تمام شدند. نمی دانم در کدام صورت فلکی باید به دنبال تو گشت. در آسمان بزرگ من جای یک ستاره خالی شد. کاش از خورشید فرار نمی کردی تا روشنتر به دنبالت می گشتم. کاش هرگز آسمانم ستاره نمی خواست. کاش ابر ها کمی مهربانتر بودند تا تو را گم نمی کردم. ای كاش میدانستی شبها.... تنها ستاره ای را كه به نامت زده ام به چشمانم سنجاق میكنم تا یادم نرود در روی زمین كسی هم هست كه سبزی لحظه هایش ....روزی آرزویم بود .... خانه را در چشم های تو پیدا کردم پلکهایت را به هم نزن خانه خراب میشوم... (ادامه مطلب)

ارسال توسط: ►мŌ§┼Д₤ǻ◄      دفتر شعر     

1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |


دسته بندی

SMS تصادفی

درباره سایت   |   راهنمای سایت   |   عضويـــت در خبرنامــه   |   وبمستر ها   |   تماس با ما   |   Privacy   |   زمان ایجاد: DBside-articles280.06464
Hokm حکم